مسافرت یک روزه
سلام دختر نازم خوبی جیگر مامان آخرای اردیبهشت بود که همراه دایی اینا که اومده بودن پیشمون رفتیم کرمان درسته خیلی نموندیم ولی خیلی خوش گذشت شب که رسیدیم رفتیم پارک و شما حسابی بازی کردی. ما که داشتیم شام میخوردیم دیدیم شما رفتی کفش مامان زن دایی رو پات کردی و داری قدم میزنی.خاله منصوره هم اومد خونه دایی. شما و زهره جون که خیلی وقت بود همدیگه رو ندیده بودین حسابی خوشحال بودین ذوق کرده بودین و انگار اصلا خواب نداشتین ساعتای یک به زور خوابیدین صبح زود هم زهره بیدار شد و تا دید من بیدارم خواب از کلش پرید ولی شما تا ساعتای 10:30 خوابیدی وقتی بیدار شدی دیگه خاله اینا داشتن میرفتن خونشون شما پشت سرشون خیلی گریه کردی زن دایی هم رفته بود دا...
نویسنده :
مامانی
7:25








